راستی یادم افتاد
سلام
یاد تکرار واژه به خیر
یاد عصرهای جمعه
که
سیاه بودند اگر
تو را نمی دیدم
راستی یادم افتاد
یادت هست
نه اصلا
به جهنم
ول کن
گیرم ماهی هم مرد
یادت هست
نوک تیز خنجر
غذای هر روزمان نبود
آیا ؟
و کلیدهای خوشبختی
دست
عزرائیل بخت برگشته نبود .
هرگز ؟
به گمانم یادت نیست
و
هیچ گاه به یادت نخواهی آورد
آخر تو راه کوچه
علی چپ را از خانه خودتان
بهتر می دانی
اینطور نیست ؟
و عجب جاده صعب العبوری دارید
یکی گفت :
( جاده کوبیده را هرگز نمی روید گیاه )
جاده را کوبیده اند در
دست تعمیر است
هیس !
و آدم ها زندگی را از لج هم
می فروشند به هم
تا شاید... وای
حرف سیاسی موقوف
هیس !
و تماشا کن جمعه هایی
که سیاه بودند
و آدم هایی که با ولع
می گفتند
هیس !
و مدام به یکدیگر
ماهی مرده می فروختند
و چگونه کلید خوشبختی را
از عزرائیل
می قاپیدند
....................
من چه می گویم
تو که خوابت برده
من فقط دارم
به خودم می گویم
هیس !

