ساعت از وقت خودش می گذرد
ثانیه ها می روند بی مقصد
واژه در پشت دو پلکم می میرد
ساعت از وقت خودش می گذرد
و مادر با جارو
دنبال ثانیه ها می دود
تا شاید دوده عیدش را بگیرد
ساعت از وقت خودش می گذرد
و مادر هیچ نمی داند
که من سالهاست
در دوده های عید دفن شده ام
ساعت از وقت خودش می گذرد
و مادر بزرگ با همان لحن دهاتی وارش
می گوید مادران را باید
اخته کرد تا دگر آبستن نشوند
ساعت از وقت خودش می گذرد
و هنوز مادر با جارو
در بند بند قانون عید تکانی می لولد
و مرا می بوسد
ساعت از وقت خودش می گذرد
و مادربزرگ هم
مرا از چشم تمام دخترکان می دزدد
تا دگر هیچ مادری زاده نشود
آه که چه زود
ساعت از وقت خودش می گذرد


