ما
من و تو
که برای شکنجه عریان شده ایم
تو فکر می کنی میخ را
به کدامین دستم خواهند کوبید؟
فرقی نمی کند.
هر دو دستم را به دستان تو داده ام.
اجلمان خواهد رسید عزیزم
وقتی بی هدف
سرگردان در لذت های بی معنی مان هستیم.
ناخن هایمان را خواهند کشید.
که بگویید
شخصیت های دست نخورده تان را
کجای این شنزار چال کرده اید؟
و من و تو
چه داریم که بگوییم
حال که مدت ها پیش
هوس
هویتمان را دزدیده است.
....
عزیزم!
تو را برای خانواده آفریدم
نه برای شکنجه های قلقلک آور پشت تلفن
و تو نمی فهمی.
...
تا فردا دو قدم مانده
و ما
کوله بارمان را توی همین بازارچۀ بغلی
حراج گذاشته ایم.
دستت را به من بده
و خودت برو
تو را دوست خواهم داشت.
برو
آخر
زندگی پنج شش ماهی هست
که از ما جلو زده.
من و تو
که برای شکنجه عریان شده ایم
تو فکر می کنی میخ را
به کدامین دستم خواهند کوبید؟
فرقی نمی کند.
هر دو دستم را به دستان تو داده ام.
اجلمان خواهد رسید عزیزم
وقتی بی هدف
سرگردان در لذت های بی معنی مان هستیم.
ناخن هایمان را خواهند کشید.
که بگویید
شخصیت های دست نخورده تان را
کجای این شنزار چال کرده اید؟
و من و تو
چه داریم که بگوییم
حال که مدت ها پیش
هوس
هویتمان را دزدیده است.
....
عزیزم!
تو را برای خانواده آفریدم
نه برای شکنجه های قلقلک آور پشت تلفن
و تو نمی فهمی.
...
تا فردا دو قدم مانده
و ما
کوله بارمان را توی همین بازارچۀ بغلی
حراج گذاشته ایم.
دستت را به من بده
و خودت برو
تو را دوست خواهم داشت.
برو
آخر
زندگی پنج شش ماهی هست
که از ما جلو زده.


