تبليغاتX
راستی تا حالا عاشق شدی ؟
احساسم را به تو مي بخشم و در ازايش قلبت را در مي آورم.

صداي تيك و تاك قلبت را كه مي شنوم متوجه مي شوم وقت ناهار است .

از دست زندگي ام كه خسته مي شوم مي روم و مي خوابم .

 گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم ، چه بگويم كه لال شوم چو ن تو بيايي.

زبان را در دهانم مي چرخانم تا دانه برنجي كه لايه دندانهايم گير كرده است را ببلعم .

از وقتي كه تو رفتي زندگي به من ميخندد.

موش تو لونش نمي رفت ، مهمون دعوت مي كرد .

ديگ به ديگ ميگه ، روتُ كم كن .

مار گزيده ، ديگه دور و بر شلنگ هم آفتابي نمي شه .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/02ساعت 11:37 توسط عاشق |