تبليغاتX
راستی تا حالا عاشق شدی ؟

اين متن كامل نامه من به دوست عاشق پيشه ام بود كه قصد خودكشي داشت البته با وساطت من و دوستان بي خيال شد و دليل نوشتن اون هم توي وبلاگ اصرار خودش بود .

--------------------------------------------------------------------------------

سلام ، خوبي ، نه بابا،بي خيال !!!.

مي دانم كه تمام حرفهايم برايت پشيزي ارزش ندارد و اين را هم مي دانم كه ديگر آنقدرها هم برايت مهم نيستم . و اين را بهتر از هركس ديگر مي دانم كه لجبازيت هم روي هيتلر را سفيد كرده است و غرورت آنقدر است كه به تو اجازه نمي دهد ذره اي به دلت نزديك شوي و با اينكه مي دانم كه به ريش صاحاب مرده ام مي خندي ، و با تمام دانسته هايم  ، با تمام ذهنياتم نسبت به تو ، برايت دست به قلم مي برم. بخوان هر چقدر كه هيچ كدام از اين سطرها برايت مفهومي ندارند .

گفتم تو ولي كدام "تو" توئي كه قرنهاست بين خودت و دلت فاصله انداخته اي و تصور كرده اي كه زندگي هم يك بازيست ؟! يا توئي كه برايم اسطوره اي بودي كه هيچ وقت نه كتابي داشتي و نه معجزه اي؟! ولي باز هم با باقيمانده توئي كه از تمام "تو" باقي مانده است درد دل مي كنم آنهم درد دل خودم نه درد دل "تو" .يك روز بين تمام "تو" بودم ، ماندم و خواهم ماند . هـ . تو هنوز ياد نگرفته اي كه نقابت را بياندازي؟! . نمي گويم كه براي من ، دستت براي من رو شده است . نقابت را براي خودت نيانداختي . تو به خودت هم دروغ مي گوئي . مي خواهم با "تو" امشب رو راست باشم . تمام اين بازيها ، تمام اين خراب كردن زندگي هستي هايت ، داشتني هايت كه من حتي توي خواب هم ندارم به خاطر لذت يك خراش خون آلود بود ؟! يا بريدن از تمام آن چيزي كه خيلي وقت است از آنها بريده اي ؟! يا به خاطر اين بود كه "تو" عرضه دوست داشتن را هم نداري ؟! ها؟!! ارزشش را داشت ، اين همه لجبازي با خودت ، اين همه لجبازي با احساست ؟!!!. "نه" پس به خاطر چه بود ؟ محبت ؟!! جلب توجه شايد ؟!!!.

پسر تو از نسلي هستي كه حتي پيغمبرانش هم باج مي گيرند و موعظه مي كنند مي فهمي ؟!!!. بي تفاوت شدي نسبت به زندگي ، نسبت به خودت ، نسبت به همه چيز فقط مي خواهي دخل خودت را بياوري به خاطر اين كه بي احساس شدي ، به خاطر اينكه بي تفاوت شدي .؟!!! نه پسر من خودم زغال فروشم . زندگي دخلت را آورد . زندگي دخلت را آورد .

گوش كن ، ساعتي با من باش . ببين ، خوب نگاه كن "تو" فقط تو هستي كه با "تو" مانده . نه عشقت بدبخت كدام عشق ، عشقي كه تو را براي خودش مي خواست و نه براي "تو" . عشقي كه حتي آن رويش هم نشانت داد. عشقي كه به مفهوم واقعي عاشقت نبود . عشقي كه تو را بدون هستي و داشتني هايت مي خواست . عشقي كه تو برده اش بودي . هـ. چقدر خنده آور است . توئي كه مي خنديدي به ريش همه ، از كسي رو دست خوردي كه عشقت نبود ، قلبت نبود ، ريشت بود و به "تو" خنديد . چون آنقدر پست شده بود كه داشتني هايت را گرفت .

نه تصور نكن كه خنجر مي زنم ، كه زخم زبان مي زنم نه . واقعيت است . من چه بگويم وقتي مي بينم "تو" مثل خري كه تازه به جو رسيده است جفتك مي زني و صاحبت را لت و پار مي كني . من چه بگويم؟ . نه سناريويت را از اول هم اشتباه نوشته بودي . اشتباه كردي پسر ، اشتباه . به دست آوردن خيلي هم ساده نيست ، خيلي هم مشكل نيست . بگذريم ، بگذريم . بقيه اش را نقدي حساب مي كنم .

                          دوستدارت كه هيچ وقت دوستش نداشتي (م . چ) شباهنگ ۱۹/۱/۸۳

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/06ساعت 8:20 توسط عاشق |