مدیریت محترم وبلاگ مثه هیچ کس مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتون تسلیت عرض می نمائیم . و از درگاه خداوند منان برای آن عزیز از دست رفته طلب مغفرت می نمائیم . ما رو در غم خودتون شریک بدونید .
پاهایم را به روی برفها می کشیدم . ۱ ٬ ۲ ٬ ۳ ٬ ۴ ٬ ۵ ٬ ۶ ٬ ۷ و آروم آروم اعداد رو برعکس می شمردم . ۱۰٬ ٬۹٬ ۸ ٬ ۷ ٬ ۶ و آروم آروم ذوب می شدم . مثل اعداد . مثل اعدادی که زمزمه می شن و ماهیتشون پیداست و معلومه که از کجا اومدن ٬ اما زود فراموش می شن . یادم نمی یاد سر کدوم شماره بود که یه کلاغ سیاه٬وحشی٬ و کمی کودن٬ از روی سرم رد شد و قار قار کننان گفت : تنها . شاید هم من خودم اینطور فکر کردم و شاید هم ترجیح دادم که فکر کنم کلاغ گفت : تنها .
غریبه ها می آمدند و می رفتند . گاهی اوقات جماعتی که از کنارم عبور می کنند برایم شبیه کلاغ ها هستند . با پا برفها رو اینطرف و اونطرف می زدم به امید کشف تازه ای از تنهایی زیر برف ها . اما چیزی به غیر از سنگفرش نصیبم نشد که نشد . البته گاهی اوقات لاشه کلاغی پیدا بود . از دور نه فکر می کنم از نزدیک بود شاید هم روی سرم به هر حال کشف تازه ای نبود که بخواهم در موردش صحبت کنم اصلا چیزی ندانید بهتر است چون امکان دارد که از تعجب شاخ در بیاورید . پس چنین جسارتی نمی کنم .
کلاغ که مدتها بود از روی سرم رد شده بود٬ و چیزی هم در زیر برفها پنهان نشده بود٬ امیدی هم به هیچ کشف تاز ه ای نبود٬ به غیر از زندگی. اما آن دورترکها کنار لاشه های یخ زده درختان بلند٬ می شد تشخیص داد که انسانی به روی زمین افتاده است و خیال مردن دارد . کشف تازه امروز٬ لاشه های یخ زده .
شاد بودم از اینکه کشف تازه ای کرده ام و توشه ای برای سیر کردن شکمم پیدا کردم. نزدیک شدم لاشه آنقدرها هم که فکر می کردم لاشه نبود قدری با لاشه های دیگر فرق می کرد . زنده بود هنوز . کشف امروز از دست رفت و توشه بی توشه . بی خیال از کنارش رد شدم . گفت : کمک ٬ برگشتم نگاهش کردم گفتم : تو برای من هیچ چیز نداری به چه دلیل کمکت کنم . گفت : تو چه می خواهی ٬ با پوزخند گفتم : از یک نیم لاشه چه می تونم بخوام به جز اینکه زودتر بمیره .
گفت : بذار قبل از لاشه شدنم چیزی رو برات بگم . گفتم : بگو ٬ گفت : تکرار کن تا تکرار شی و تکرار شو تا تکرار نکنی . گفتم : تکرار برای من مفهومی نداره ٬ خندید با صدای بلند گفتم : مرگ ٬ خندید گفت : لاشه ٬ پس چرا هر روز می خوای تنهاییت رو قورت بدی با لگد مال کردن برفها و کشف لاشه ای از جنس خودت؟!! . گفتم : چه کسی تنهاییم رو قورت داد ؟ تو؟! . گفت : دیدی لاشه ای لا اقل نگاهم کن . نگاهش کردم . آه کشیدم و فریاد زدم انسان تکراری ترین لاشه ای است که خداوند آفریده . کلاغ که از روی سرم رد شد به پشت سرم نگاه کردم هیچ لاشه ای نبود .
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمد حسابي
ببخشید یک لحظه .......... صبر اومد بعداْ می گم ؟!!!
با سلام خدمت شما دوستان عزیز وبلاگ نویس با توجه به این که هر روز به کاربران اینترنت اضافه می شود و عصر عصر تکنولوژی و پیشرفت است و همچنین در ایران عزیز ما کم نیستند افرادی که از قلم شیوایی برخوردار هستند ولی شناخته نمی شوند لذا به همین دلیل و برای شناساندن عزیزانی که در عرصه وبلاگ نویسی موفق بوده اند و هستند به سایر وبلاگ نویسان عزیز وبلاگ ما در نظر دارد با تعداد قابل توجه ای از مدیران وبلاگ ها دعوت به مصاحبه در قالب طرح صندلی داغ نماید لذا از دوستانی که قصد انجام مصاحبه را دارند تقاضا می شود که با آدرس ایمیل ما ارتباط برقرار نمایند و آمادگی خود را جهت مصاحبه اعلام نمایند . نحوه انجام مصاحبه بعد از ارتباط با ما اعلام خواهد شد .
با تشکر مدیریت وبلاگ
sandalidagh.blogfa@yahoo.com



