صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
گُلهای روزُ نورِ آفتاب
که بر طاقِ درختانِ جوان میتابَد!
هلهلهی پرندهگانُ بادِ شُمال!
دخترک میخندد،
صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
آسمانی از ابریشمُ رؤیا در دِل مدفون میشود!
بچّهها با لباسهای سفیدشان میآیند
خوی کرده میدوندُ
بازی میکنندُ
فریاد میزنند:
بدو! بدو! بدو...
دخترک میخندد،
صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
چشمانش درخشانُ پاهایش درهمپیچیده وُ لَمسند!
شانهاَش درد میکند!
نفسزنان میآیدُ بر درختِ گَز تکیه میزند!
مینشیند،
میخندد،
میگریدُ... باز میخندد!
صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم!
ولی پرندهگانُ بچّهها منتظر نمیمانند!
بهار خطا کرده است!
شادیُ عید ازآنِ کسیست
که میدودُ میجَهَد!
دخترک میخندد،
صبر کنین بِرَم چوب زیرِ بغلمُ بیارم...
جهان در بوسه های ما زاده می شود /دفتر دهم: خوآنرامون
کنار هر واژه اسم او را نوشتم اما دریغ از یک واژه که به نام من آغاز شود آیا به راستی این است معنی عشق؟
عشق يعني هوس دوست داشتن .
عشق يعني بادكنك فروش 50 ساله كه توي پارك گلوي خودش رو براي 50 تومن پاره ميكنه .

عشق يعني مادر .
عشق يعني پدر .
عشق يعني اوج يك بدبختي ، اوج حقارت ، اوج تن دادن به ذلت .
عشق يعني گريپاژ كردن قلب .
عشق يعني پز دادن به دوستان .
عشق يعني سر پيري و معركه گيري؟! .
عشق يعني برخورد غير قانوني دو احساس با هم .
عشق يعني تشويش تنبيه پدر و مادر .
عشق يعني يه دل سير گريه كردن .
عشق يعني رگلاژ شدن دل و پنچر شدن عقل .
عشق ببخشيد يه لحظه ..... صبر اومد بعداً مي گم !!! .
انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید - از مترلینگ.
اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست - از بودا
انسان خوشبخت نمی شود اگر برای خوشبختی دیگران نکوشد - از دوسن پیر.
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد از بتهون.
آنکه کردار به سخاوت بیاراید و گفتار براستی در این جهان نیک بخت است - از بوذرجمهر.
آنچه جهان به ما می دهد و آنچه خوشبختی نام دارد بازیچه تقدیر بیش نیست - از لاوات.
آنچه انسان را در زندگی محزون می کند فقر و بیماری و رنج نیست بلکه غرور و جاه طلبی و خود خواهی و گناه است - از ابوالعلا معری.
اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است - از اپیکتت.
بخاطر بسپاریم که تنها راه تامین خوشبختی این نیست که متوقع حقشناسی از دیگران باشیم بلکه خوبیهائیکه به آنها می کنیم باید فقط بمنظور تامین مسرت باطن خودمان باشد.
به كدامين سوگندت پايبند بوده اي كه حال بخواهي با سوگند چشمانت مرا خام كني ؟!! پاي كدامين عشق آتشيني نشسته اي كه حال مي خواهي عشقت را باور داشته باشم ؟ با كدام ركوع و سجودت ميخواهي مرا پرستش كني ؟!! و كدامين قلب را مي خواهي تسخير كني ؟ من كه ديگر قلبي برايم باقي نمانده است !!! ديگر حوصله افتادن و پشت پا خوردن را ندارم . به خدا اگر اين بار پشت پا بخورم ديگر هيچ كس نخواهد بود كه دستم را بگيرد . تو مي گيري ؟!!!.


