وصيت نامه ابوالقاسم حالت سراينده اولين سرود ملي بعد از انقلاب طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با تخلص خروس لاري
بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم
به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتار دهيد
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوار
که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بي جگر بي غيرت
کمرم را به فلان مردک زن دار دهيد
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل تُ... مرا هم به طلبکار دهيد
با تشکر از دوست عزیزم آقای رضا گرجی که این مطلب را برای من ارسال کردند
و من مردم بی هیچ تفکر و پنداری از زندگی من آن دم که زاده شدم مردم و کرم ها در مرگ من مبهوت مانده اند و من از سکوت قبر می هراسم و تکرار کنان خود را در زیر سنگ لحد فریاد می زنم و کفن می پوسانم نه به عشق آغازی دگر ، برای پایانی که از آغاز هم مطبوع تر است و زمان ایستاده است و در هم می لولد بدون اینکه بداند از کجا و در چه کس زاده می شود . دوشیزه باکره بخت من همچو عروسی در حجله از درد پیچید و شف زفاف اش شب مرگش بود و دیگر می هراسید از هبستر شدن با شوی اش . دوشیزه باکره بخت من در تعدد نفسهای کرم آلوده من به عشوه و ناز در بستر تکرار خوابید و هرگز باکرگی اش را از دست نداد . زندگی این است حجله ای که به خون باکره ای آراسته می شود و زنجیر کهنه گی و فرسودگی و حس اسارت و کنیزی در امتداد زمان می پوساندش و به خون حجله اش آراسته می شود و می میرد . آری چه بد قانونی و چه بدناموسی که ناخودآگاه در پیکری گم می شود و همه چیز را فراموش می کند و انسانیت را به حیوانیت و حیوانیت را به تکرار می کشاند و تندیسی از خود بر حجله ای که از خون هزاران باکره آذین بسته شده است برپا میکند تا ثابت کند موجودیت خویش را . و من در حسرت لمس دستان دوشیزه بخت خویش در حجله ام آرام آرام مردم و ذوب شدم بی هیچ تفکری و پنداری از زندگی و موهومات دنیای من به اندازه حس او پیچیده بود و تقدیرم در سکوتی ناباورانه و در نیمه های شب صاحب فرزندی شد به نام عشق . و من زنده شدم در آغوش باکره بخت خویش و خندیدم به تفکراتم و حجله را آماده کردم نه برای دوشیزه باکره بلکه برای مردن خویش . آه دنیا در حجله من چه غوغائی برپا بود دوشیزه بخت من باکره نبود . آه آری زندگی من باکره نبود چون زمان هم باکره نبود دنیا هم باکره نبود . و چه دردآلود و تلخ است پنداشتن هرزگی زمین و خدا در امتداد تمام اینها گواهی است برای پاکدامنی زمین و غیرت خورشید . آری خدا گواهی ست برای دوشیزگان باکره .
فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را به شكمهاي شما مومنان عزيز تبريك ميگويم از اين به بعد ۱۲ ساعت حسابي بخوريد ۱۲ ساعت حسابي نخوريد و نام خود را هم بگذاريد بنده انساندوست خدا
چنين گفت ملا نصردين
به كدامين سوگندت پايبند بوده اي كه حال بخواهي با سوگند چشمانت مرا خام كني ؟!! پاي كدامين عشق آتشيني نشسته اي كه حال مي خواهي عشقت را باور داشته باشم ؟ با كدام ركوع و سجودت ميخواهي مرا پرستش كني ؟!! و كدامين قلب را مي خواهي تسخير كني ؟ من كه ديگر قلبي برايم باقي نمانده است !!! ديگر حوصله افتادن و پشت پا خوردن را ندارم . به خدا اگر اين بار پشت پا بخورم ديگر هيچ كس نخواهد بود كه دستم را بگيرد . تو مي گيري ؟!!!. و من در ابتدای نگاه آنکس ایستاده ام که در تفکراتش مرا برای همیشه کشته است و شده است شمر دیگری و حضور سبز بی آلایش چشمانش را اگر حتی مجبور شوم چشمانم را از کاسه درآورم فراموش خواهم کرد و بدان که دیگر حتی اگر صدای تپش قلبش به گوش نرسد هیچ اهمیتی نخواهم داد . خود م را مجبور کرده ام و شاید هم مفتخرم که بگویم به صلابه کشیده ام که دل به هیچ احمق تر از خود نبندم .


