از تو گله ای ندارم اینها جز قوانین طبیعت هستند و من به آنها احترام می گذارم اما باور کن هنوز هم دوستت دارم .درد دل بسیار است اما از کجا شروع کنم چه کس می فهمد کاش هیچ گاه زاده نمی شدم تا نخواهم کسی درکم کند . می دانی مدتهاست که می خواهم خودم را خفه کنم اینطوری بهتر است چون دیگر لزومی ندارد درک شوم لزومی ندارد فکر کنم لزومی ندارد دل واپس آینده ام باشم . مدتی است که آمده ای و می خواهی بفهمی که چرا هیچ گاه اعتراف نکردم دوستت دارم اما باور کن کلمه دوستت دارم هرزه شده است و من نمی توانستم بگویم دوستت دارم چون واقعا دوستت داشتم و هنوز هم دارم . آیدا جان بدون اینکه خودم بخواهم درگیر زندگی شده ام و تو هم درگیر می شوی برای پدر و مادرمان آسان است چون آنها چهل سال زودتر از ما متولد شده اند و درک نمی کنند من دیگر تمام شده ام می روم خیلی آرام هیچ کس متوجه نخواهد شد و تو که الان اینها را می خوانی من کیلومترها از زمین فاصله دارم و تو درک می کنی که دیگر وجود ندارم . اما فراموش می کنی کسی زمانی تو را دوست داشته است و فقط خواستم بدانی که به خاطر تو نبوده است من در زندگی ته نشین شده ام و همه مرا دوست ندارند به غیر از خودم و روحم تا هنگامی که خوشبختی ات را نبیند آرام نخواهد گرفت . سعی کن مثل من در مورد زندگی فکر نکنی و دیگر هیچ نمی گویم بدان دوستت دارم . اما دیگر وجود ندارم تا چهار میلیارد سال دیگر .
آسان نیست برایم ولی واقعیت دارد و انکار نشدنی است . بادبادکم را باد برد و من هیچ کاری نکردم آدم ها زنده هستند چون هیچ تصوری از زنده بودن ندارند اصولا زندگی را انکار می کنند اما زندگی کردن خواه ناخواه وجود دارد باورت می شود زنده هستی آرام آرام در آن فرو می روی و وجود پیدا می کنی چون مجبوری داد بزنی که زندگی خوب است چون به تو وذهن ات تزریق کرده اند و این خوب نیست خودت بهتر است زندگی را کشف کنی . اما زنده بودن بدون وجود بادبادک معنی ندارد و من دیگر بادبادکی ندارم . آدم زائیده اتفاق است اما از مرگ هیچ گریزی نیست . این یک حقیقت است . و این ها هم می گذرند بدون هیچ شکی . هنوز هم باورت نمی شود می خواهم داد بزنم جیغ بکشم امشب کسی در من زاده می شود اما فردا می میرد . تو هم اگر بفهمی زندگی چیست بدون شک جیغ خواهی کشید و چیزی در وجودت خواهد ریخت و درد خواهی کشید مثل من .


