امروز روز تولد من است و امروز هيچ اتفاقي نمي افتد، به غير از اينكه جيرجيركها وحشيانه تر از هر روز ديگر جيرجير ميكنند و من هنوز هم نمي توانم درك كنم چرا امروز اسمان به جز ابر هديه اي براي من ندارد ، و با وجود اينكه هنوز تو را فراموش نكرده ام چرا بايد ديگري را دوست بدارم.
افسوس كه امروز روز تولد من است و امروز هيچ اتفاقي نمي افتد ، به غير از اينكه شمع هاي روي كيك تولدم زودتر از هر شمع ديگر ذوب مي شوند.
دلم ميخواد داد بزنم نه به خاطر اينكه بريدم يا اينكه حوصله ندارم .
دلم ميخواد داد بزنم فقط براي اينكه ثابت كنم من هم وجود دارم.


